
چاپ دوم مجموعه داستان "پنجره ای نبود" اثر بابک ابراهیم پور توسط نشر قصه باران منتشر شد.مقدمهای بر چاپ دوم کتاب: تمام داستانهای این کتاب در دوران دانشجوییام نوشته شد، وقتی که در مقطع کارشناسی تاریخ تحصیل میکردم. این کتاب حاصل زیست ادبی یک جوان ۲۲ ساله است. حالا که پس از گذشت چندین سال به این داستانها نگاه میکنم میفهمم که من - همچون بیشتر نویسندگان و هنرمندان ایران - چقدر زود پخته شدم! پختگی نه از آن جهت که دنیا دیده باشم یا تجارب یک انسان پا به سن گذاشته را داشته باشم، نه. از این جهت که خ...
ادامه مطلب
از آخرین باری که اینجا چیزی نوشتم بیشتر از دو سال می گذره. آخرین مطلب این وبلاگ، معرفی کتابم بود که در تیر 1400 منتشر شد. از دو سال پیش به این سو، چه اتفاق ها که نیفتاد... می بینی؟ رضا براهنی مرد، عباس معروفی، یدالله رویایی، احمدرضا احمدی... همه ی این غول های ادبی مردند. همین چند روز پیش هم میلان کوندرا، یکی از بزرگترین نویسندگان جهان مرد. کوندرا را بسیار دوست داشتم. اگر به من بگویی که قرار است به یک جزیره تبعید شوی و حق داری برای باقی عمرت تنها یک کتاب انتخاب کنی، من بار هستی را انتخاب می کردم....
ادامه مطلب
نویسنده: بابک ابراهیم پور* تقدیم به سجاد نیرومند، برای رنج های مشترکمان.. احمد گفت: ((هزار بار بهت گفتم. برو پیش این دعانویسه؛ کارتو راه میندازه.))بهزاد جواب داد: ((باز این مزخرفات رو تحویل من نده. مثلا تو رفتی، زندگیت از این رو به اون رو شد؟!))- نه حالا در این حد. ولی خب کاملا حس می کنم اون نحسی ای که رو زندگیم افتاده بود، از بین رفته یا حداقل کمرنگ تر شده. دیگه اونقدر پشت سر هم اتفاق بد برام نمیفته. تو نحسی افتاده تو زندگیت. طالعت نحسه! چاره ات، رفتن پیش همین دعانویسه س!- رد دادی احمد، رد داد...
ادامه مطلب
نویسنده: بابک ابراهیم پور آقای ژ هنگامی که به تخت خواب رفت، پیش از آن که چشمانش را ببندد، کابوسِ بیداری هر شبه اش را مرور کرد. به این فکر کرد که از زمان بازنشستگی اش از اداره که حالا دو سال از آن می گذرد، چقدر به طرز وحشتناکی تنها و فراموش شده. آدم های دور و برش درست بعد از بازنشستگی اش، ناگهان غیبشان زد. جوری گم و گور شدند، انگار که هیچوقت نبودند. حالا دو سالی می شد که به طرز وحشتناکی به این پی برده بود که آدم های دور و برش مثل یک انگل، مثل یک زالو دور و...
ادامه مطلب
ایران، ققنوس است. از خاکستر بر می خیزد! نویسنده: بابک ابراهیم پور* تقدیم به سجاد نیرومند، برای رنج های مشترکمان.. احمد گفت: ((هزار بار بهت گفتم. برو پیش این دعانویسه؛ کارتو راه میندازه.))بهزاد جواب داد: ((باز این مزخرفات رو تحویل من نده. مثلا تو رفتی، زندگیت از این رو به اون رو شد؟!))- نه حالا در این حد. ولی خب کاملا حس می کنم اون نحسی ای که رو زندگیم افتاده بود، از بین رفته یا حداقل کمرنگ تر شده. دیگه اونقدر پشت سر هم اتفاق بد برام نمیفته. تو نحسی افتاده...
ادامه مطلب
ایران، ققنوس است. از خاکستر بر می خیزد! نویسنده: بابک ابراهیم پور آقای ژ هنگامی که به تخت خواب رفت، پیش از آن که چشمانش را ببندد، کابوسِ بیداری هر شبه اش را مرور کرد. به این فکر کرد که از زمان بازنشستگی اش از اداره که حالا دو سال از آن می گذرد، چقدر به طرز وحشتناکی تنها و فراموش شده. آدم های دور و برش درست بعد از بازنشستگی اش، ناگهان غیبشان زد. جوری گم و گور شدند، انگار که هیچوقت نبودند. حالا دو سالی می شد که به طرز وحشتناکی به این پی برده بود که آدم های ...
ادامه مطلب
از آخرین باری که اینجا چیزی نوشتم بیشتر از دو سال می گذره. آخرین مطلب این وبلاگ، معرفی کتابم بود که در تیر 1400 منتشر شد. از دو سال پیش به این سو، چه اتفاق ها که نیفتاد... می بینی؟ رضا براهنی مرد، عباس معروفی، یدالله رویایی، احمدرضا احمدی... همه ی این غول های ادبی مردند. همین چند روز پیش هم میلان کوندرا، یکی از بزرگترین نویسندگان جهان مرد. کوندرا را بسیار دوست داشتم. اگر به من بگویی که قرار است به یک جزیره تبعید شوی و حق داری برای باقی عمرت تنها یک کتاب انتخاب کنی، من بار هستی را انتخاب می کردم. یک بار در 20 سالگی خواندمش و هنوز طعم لذتبخشش زیر زبانم است.مهسا امینی هم مرد، 500 جوان دیگر نیز به همراهش در این وطن پرپر شدند. آدم دق می کند، دیوانه می شود اینجا...وبلاگ نویسی در سال 2023 تقریبا شب...
ادامه مطلب
چاپ دوم مجموعه داستان "پنجره ای نبود" اثر بابک ابراهیم پور توسط نشر قصه باران منتشر شد.مقدمهای بر چاپ دوم کتاب:تمام داستانهای این کتاب در دوران دانشجوییام نوشته شد، وقتی که در مقطع کارشناسی تاریخ تحصیل میکردم. این کتاب حاصل زیست ادبی یک جوان ۲۲ ساله است. حالا که پس از گذشت چندین سال به این داستانها نگاه میکنم میفهمم که من - همچون بیشتر نویسندگان و هنرمندان ایران - چقدر زود پخته شدم! پختگی نه از آن جهت که دنیا دیده باشم یا تجارب یک انسان پا به سن گذاشته را داشته باشم، نه. از این جهت که خیلی زود زندگی مرا با رنج ها و دردهای خودش آشنا کرد. خیلی زود با تاریکیهای دنیا آشنا شدم و لمسش کردم. ۲۲ سالگی سنی نیست که یک انسان عادی بخواهد این همه از درد و رنج بنویسد. من و امثال من خیلی زود آن روی دیگر زن...
ادامه مطلب
سیر تاریخ ایران بر خلاف تاریخ غرب - که خطی ست و مدام در حال ترقی بوده - مدام بر مدار تکرار خطا های گذشته پیش می رود. تاریخ ایران، تاریخی مدور است. به جای اینکه رو به جلو برود، مدام در دوری باطل در حال...
ادامه مطلب
دفترچه ی خاطراتم را باز می کنم. می نویسم:روز خیلی خوبی داشتم. واقعا خوشحالم.امروز کمتر گریستم!بابک ابراهیم پور...
ادامه مطلب
1با شاخه گلی به خانه بازگشتم تا ببوسمش.در آستانه ی اتاق خواب، ویران شدم.رفته بود...بابک ابراهیم پور2مگر نمی گفتی قلب ها که نزدیک باشد کافیست؟ مگر نمی گفتی چشم ها که در هیبت معشوق عمیق شوند کافیست...
ادامه مطلب
بی عشق، بی وطن(مجموعه داستان)نویسنده: بابک ابراهیم پورمنتشر شد!خرید اینترنتی کتاب از نبض هنرمراکز تهیه کتاب:روبروی دانشگاه تهران / پاساژ فروزنده / طبقه منفی یک / پلاک 212 / کتابسرای فصل پنجمکرج / ...
ادامه مطلب
نخستین وبلاگ مجموعه کلمه وبلاگ داستان کلمه م با عنوان " وبلاگ پنجره کلمه ای وبلاگ نبود کلمه " توسط نشر وبلاگ آنیما کلمه منتشر شد! وبلاگ پنجره کلمه ای وبلاگ نبود کلمه ( وبلاگ مجموعه کلمه وبلاگ داستان کلمه ) نویسنده: وبلاگ بابک کلمه وبلاگ ابراهیم کلمه پور نشر: وبلاگ آنیما کلمه *** معرفی وبلاگ بابک کلمه وبلاگ ابراهیم کلمه پور / نویسنده نگاهی به کتاب " وبلاگ پنجره کلمه ...
ادامه مطلب
آنجا که ذهن خسته ی نویسنده، از خلق آثار بلند باز میماند، مینیمالیسم آغاز میشود. وبلاگ مجموعه کلمه ی حاضر شامل 37 اثر کوتاه مینیمالیستی است. جدا از نقاط قوت و ضعفی که هر اثری میتواند شاملش شود، این وبلاگ مجموعه کلمه برای...
ادامه مطلب
به قلم: بابک ابراهیم پور می گویند هر شاعر خوبی لزوما نویسنده ی خوبی نیست؛ و البته برعکس. احمدرضا احمدی نامی آشناست که او را به اشعار زیبایش می شناسیم. نگاهی داشته باشیم به رمان این شاعر و نویسنده: ((بر دیوار کافه.)) رمان "بر دیوار کافه" نوشته ی احمدرضا احمدی است که در سال 1394 توسط نشر ثالث به چاپ رسیده است. شخصیت اصلی این داستان، دانشجوی سینماست که در فقر زندگی می کند و مجبور است به شغل های مختلف و موقتی رو بیاورد. چند فیلم ناموفق می سازد و شکست می خورد. اما ناگهان فیلم پر فروشی می سازد و پول خوبی گیرش می آید! او همیشه به کافه ای می رود که پیرمردی صاحب آن است. بر دیوار کافه یادگاری هایی توسط افراد مختلف نوشته شده که توجه این فیلمساز را جلب می کند. او یک بار یواشکی تمام آن نوشته ها را یادد...
ادامه مطلب
نویسنده: بابک ابراهیم پور داستانی از من در سایت سایه ها...
ادامه مطلب
داستانی به قلم بابک ابراهیم پور در سایت چوک: "با من سقوط کن مصدق"...
ادامه مطلب
به قلم: بابک ابراهیم پور "گاهی باید ضربِ محکمِ مشت را بخوری تا به خود آیی که کجا زندگی می کنی" غلامحسین ساعدی. عزادارن بَیَل را شاید بتوان مهم ترین اثر ادبی غلامحسین ساعدی دانست. این کتاب از هشت قصه ی بهم پیوسته تشکیل شده که در عین یگانگی فضا و مکان، دارای مضمون های کم و بیش متنوعی است و در هرکدام از این قصه ها اتفاقات جدیدی رقم می خورد. تمامی این هشت قصه حول محور مردم بیل رقم می خورد. ساعدی در ...
ادامه مطلب
✍به قلم: بابک ابراهیم پور نوروز تجلی زیبایی و نماد شکوه و قدرت طبیعت است. نوروز شروع یک زندگی دوباره است؛ نوروز که میرسد درختان پیر و عریان دوباره و چندباره می رویند و بارور می شوند و گویی ایستادگی شان را در برابر زمستان سرد و سخت به رخ ما می کشند. نوروز روز تازه شدن است، روز نو شدن، روز فراموشی کهنگی هاست، روز طلوعی دوباره برای انسان هاست. فروردین چه سبز میرسد و می بینی که پرندگان آسمان چه با اب...
ادامه مطلب
به قلم: بابک ابراهیم پور هنوز فکر می کنم تازه اتفاق افتاده؛ درحالی که دو سال از ماجرا می گذرد (از متن کتاب). شاید بتوان گفت کل محور رمان روی همین جمله است. "دختری در قطار" یک رمان عشقی- جنایی است که در آن عشق و وحشت به هم آمیخته اند. راشل زنی الکلی است که در زندگی زناشویی شکست خورده و از همسرش جدا شده است. از طرفی به دلیل افراط در نوشیدن از کارش اخراج می شود و به خاطر اینکه کسی متوجه این قضیه...
ادامه مطلب