نگاهی به داستان "اتفاقی نمی افتد" اثر محمود دولت آبادی.

خرید بک لینک

به قلم: بابک ابراهیم پور

مجموعه داستان "بنی آدم" آخرین اثر محمود دولت آبادی تا به اینجاست که در سال 1394 منتشر شد. مروری به آخرین داستان این مجموعه داشته باشیم. از همان ابتدای داستان "اتفاقی نمی افتد" نویسنده فضایی سرد و یخ زده و ملتهب را به خواننده نشان می دهد که اتفاقا به حالات روحی و روانی شخصیت اول داستان نیز نزدیک است. راوی داستان دانای کل است که به درون فکر افراد نفوذ می کند و شرح جزییات آنها را برای خواننده بیان می کند. شخصیتِ مرموز داستان فردی است بی کس و تنها که مدتی است مردی را زیر نظر دارد. مردی که به شدت برای او آشناست و هرچند روز یکبار با یک لباس مشخص روی پل روبروی پنجره قدم می زند، و شخصیت اول با دقت او را می پاید و گاه تصمیم می گیرد برود پیش او و ببیندش. این مرد برای فرار از تنهایی به هر چیزی چنگ می زند و نویسنده درواقع بیگانگی انسان با جهان را در این رابطه بیان می کند. مردِ بارانی پوش بار ها می آید روی پل می ایستد و شخصیت اصلی داستان همچون کودکی که می خواهد برای اولین بار با کسی ارتباط برقرار کند، روش های برقراری ارتباط را با خودش تمرین و تکرار می کند: ((شاید هم توانستم با وی حرف بزنم. چیزی گفتن، مثل اینکه بپرسی آقا شما کبریت دارید؟ گرچه سیگار نمی کشم)) و یا ((پرسیدن آدرس هم یکی از شیوه ها بود. پاره کاغذی می گرفتی دستت – چپ یا راست – که از قبل مشخص شده بود و خودش نشانه ای بود؛ طرف هم پاسخ دیکته شده را می داد و عبور از یک گره ممکن می شد)). شخصیت اصلی بدون هیچ اقدام عملی در برقراری رابطه با مردِ روی پل، در ذهنش کلی قضاوت و پیش بینی راجع به آن مرد انجام می دهد و در ذهنش سراسر پرسش های درهم است که نشان از روانپریشی شخصیت اصلی دارد. شخصیتی که در سختی های زندگی دچار خستگی و اختلالات روانی شده است. داستان که جلوتر می رود متوجه می شویم شخصیت اول به یکی از کشور های خارجی مهاجرت کرده و پناهنده شده است. او به تازگی از کمپ رهایی یافته است و از رنج هایش در زندان برای خانم گشنر و درواقع برای خواننده بیان می کند. خواننده با انسانی رنج کشیده و با تجربه روبرو است که تجارب زندگی درس های مهمی به او آموخته و این جهت خواننده همزاد پنداری شدیدی با شخصیت داستان دارد. شخصیت داستان در یک شک و تردید مداوم بر سر می برد. آنقدر درد کشیده و زخم خورده که حالا در غربت نمی داند به چه کسی اعتماد کند. آنقدر صبر می کند و منفعلانه فقط نگاه می کند تا مرد بارانی پوش که این شخصیت داستان در پی اوست راهش را می گیرد و می رود.

از لحاظ پرداخت و شخصیت پردازی می توان گفت که مرد بارانی پوشِ روی پل و خانم گشنر که مدام اسمش از دهان راوی خارج می شود تنها یک تیپ هستند و در حد شخصیت پرداخته نشده اند و البته نیازی هم به این کار نبوده است. شخصیت راوی هم یک شخصیت درمانده و خسته و منفعل است که تنها افکار شلوغی دارد و در عمل یک منفعل به تمام معناست. تنها شخصیت جنگنده و فعال داستان، مادرِ راوی است که برای دیدار پسرش به دل کوه و جنگل و مسیر های صعب العبور مرزی زده و تا پسرش را نبیند از پا نمی شیند. مادر، شخصیتی جنگنده و تاثیرگذار در داستان است. داستان فضا به فضا تغییر می کند و مرد خاطرات شکنجه و خودکشی اش در زندان را برای مخاطب بیان می کند که البته به دلیل پرداخت خوبی که انجام شده مخاطب سطر به سطر با داستان همراهی می کند.

این شخصیت تبعید شده در غربت آشنایی نمی یابد و آن مرد بارانی پوش را یک رفیق، قهرمان و یا حتی نجات دهنده برای خودش می بیند و احساس نزدیکی زیادی با او می کند بنابراین هرجور شده می خواهد با او ارتباط برقرار کند. او آنقدر منتظر می ایستد تا مردِ بارانی پوش برایش تبدیل به یک منجی می شود. هرچه داستان بیشتر پیش می رود این شک در ذهن خواننده ایجاد می شود که نکند مرد بارانی پوش تنها توهم شخصیت اصلی باشد؟ شاید او توهم می زند که آن مرد را می بیند. هربار که سمت مرد می رود به جای اینکه با او سخنی بگوید از کنارش رد می شود. شاید نمی خواهد توهم زیبایش خراب شود؟ این شک و تردید زیبایی داستان را دو چندان می کند و مخاطب علاقمند می شود به خواندن و مکاشفه ی داستان.

در پایانِ داستان نامه ای به دست شخصیت اصلی می رسد که متوجه می شود از طرف مردِ بارانی پوش است و او درواقع بازجوی شخصیت اصلی بوده که در ایران او را مورد شکنجه قرار می داده. بازجو حالا دچار عذاب وجدان شده و می خواهد از متهم پیشین حلالیت بطلبد. او در نامه می گوید که بارها جلوی پنجره ات آمدم و مرا ندیدی.

داستان، سرگشتگی انسان در جهان معاصر را نشان می دهد. و اینکه وجدان آدم سنگدلی همچون بازجو نیز ممکن است روزی بیدار و آگاه شود و آنقدر دیوانه شود که تا آن سر دنیا برای طلب حلالیت به دنبال کسی که شکنجه اش می کرده برود. "اتفاقی نمی افتد" داستانی روانشناختی است. می توان گفت ذهن و روان انسان هسته ی اصلی این داستان است.

منتشر شده در نشریه چوک


برچسبها: محمود دولت آبادی, اتفاقی نمی افتد, بنی آدم
+نوشته شده در یکشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۶ساعت ۸:۱۲ ب.ظ توسط بابک ابراهیم پور |
ققنوس...

ما را در سایت ققنوس دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 71 تاريخ: يکشنبه 16 مهر 1396 ساعت: 4:32

صفحه بندی