✍به قلم: بابک ابراهیم پور
نوروز تجلی زیبایی و نماد شکوه و قدرت طبیعت است. نوروز شروع یک زندگی دوباره است؛ نوروز که میرسد درختان پیر و عریان دوباره و چندباره می رویند و بارور می شوند و گویی ایستادگی شان را در برابر زمستان سرد و سخت به رخ ما می کشند. نوروز روز تازه شدن است، روز نو شدن، روز فراموشی کهنگی هاست، روز طلوعی دوباره برای انسان هاست. فروردین چه سبز میرسد و می بینی که پرندگان آسمان چه با ابهت اوج می گیرند و آواز سر می دهند، گویی که با آن صدای دلنشین فرا رسیدن روزهای خوب را خبر می دهند. همه چیز تازه می شود و جان می گیرد، فقط ما انسان ها هستیم که کمی تکراری شده ایم و در گیرودارِ امنیت و نان و نام گاهی دچار لغزش می شویم و خودمان را گم می کنیم. هر سال نوروز که می آید، آدمی را هر چند اندک، از لاک خویش بیرون آورده و از تنهایی ها و کنجروی ها می رهاند، انسان را از مشکلات روزمره جدا می کند و او را به قلب اجتماع و دید و بازدیدها می برد و گرفتاری ها و مشغله ها و درد هایش را هرچند برای مدتی کوتاه، به دست فراموشی می سپارد. نوروز که میرسد کودکان به عشقِ عیدی هایت که با بوسه هایی پر از مهر و محبت به آنها میدهی روانه ی خانه ات می شوند.
رسیدن سال جدید اما برای همگان با خوشی و شادمانی آغاز نمی شود. آنان که شب ها بر بستری از پر قو به خواب می روند و ارتفاع برج هایشان به سقف آسمان هفتم میرسد و اختلاس و دزدی از بیت المال شغل همیشگی شان است نوروز را با مهمانی های آنچنانی و غذا های چرب و نرم و دهان پر کن آغاز می کنند؛ و آنها که ندارند با سفره های خالی و جیب هایی تار عنکبوت بسته با صدای تق تقِ درِ خانه، اضطراب و ترس از شرمندگی تمام وجودشان را فرا می گیرد. این تضادِ فاحش داستان همیشگی زندگی ست: دارا و ندار، ثروتمند و فقیر، ارباب و برده و... .
نوروز که می آید تو می شنوی، صدای نعره های بلند شکم بارگانِ غرقه در پول را می شنوی که از کاخ های شهر به گوش میرسد، آنان به خوشی می گذرانند، و آنهایی که همچون سالها آه در بساط ندارند، امسال نیز نخواهند داشت و نان خشک را در دستان پینه بسته ی خویش با اشک چشمها تر می کنند و بر دهان می گذارند.
این است رسم روزگار، گاهی به شدت بی رحم می شود. ولی تو باید رحم و مروت و جوان مردی ات را بیدار نگاه داری. تو، رسالتی پیامبرگونه داری. بر تو ست که بیدار باشی و انسانیت را احیا کنی. بلند شو و نوروز را به خانه ها بیاور. لحظات تحویل سال را ابتدا در کنار خانواده، و بعد در جوار فقرا باش. لازم نیست در دامنشان گریه کنی، نیازی نیست نصف درآمد ماهانه ات را به آنها تقدیم کنی. فقط در کنارشان باش تا بدانند هنوز هم در این دنیا کسی به فکرشان است و به بودنشان اهمیت می دهد. در کنارشان باش و با احترام با آنان سخن بگو. چه زیبا میشود اگر با عشق به کودکان بی بضاعت عیدی بدهی. هدیه ی عید نوروز فقط در اسکناس های ده هزار تومانی خلاصه نمی شود. هدیه می تواند شاخه گلی خوشبو، عروسکی کوچک یا اسباب بازی ساده ای باشد که در دستان کودکان جای می گیرد و لبخندی شیرین را بر لبان سرخشان می نشاند. قبل از آنکه به عیادت فک و فامیل بروی، به دیدار فرودستان بشتاب. بدان و آگاه باش که این عمل تو، فضای سرد و کوچک خانه های نیازمندان را به محفلی گرم و پر نور بدل می کند. نوروز وقتی میرسد که دیگران را نه برای پست و مقامشان، بلکه به اندازه ی انسانیتشان ارج نهیم، نوروز آن روزیست که دربرابر ضعفا، فروتن و در برابر ستمگران، جسور باشیم و بدون کمترین ترس و لرزشی کلام حق را بر زبان جاری کنیم. روزی که از خزانِ مردگی برون آییم و به آغوش بهار رویم، روزی که دیگر کودک دستفروشی را در خیابان نبینیم، روزی که واژگانِ تبعیض و فقر و بیکاری و نیازمندی و ستم و بردگی از لغتنامه ها و فرهنگ نامه ها حذف شوند، روزی که زندان ها خالی از زندانی شود، روزی که تمام انسانها با صلح و آرامش و تساهل در کنار یکدیگر زندگی کنند، آن روز نوروز ماست. آن کس که نور عشق در دل دارد و در پناهِ نورِ روشنگرِ خویش زندگی میکند تمام روزهایش نوروز است. در نوروز همانند درختانِ بهاری باش، همچون سرو، آزاده.
به راستی ما چقدر خسته ایم، نه؟ برخیز و نوروز را به خانه ها بیاور.
بکوشید و نیکی به بار آورید / چو دیدید سرما، بهار آورید
منتشر شده در روزنامه ولایت قزوین / 23 اسفند 1395
ققنوس...
ما را در سایت ققنوس دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 85 تاريخ: يکشنبه 16 مهر 1396 ساعت: 4:32