مسئله ی امروزم تنها زمان است، پول و زمان! البته پول که بزرگترین چالش بشری و مخصوصا میان ما ایرانیان است، آن هم وقتی که ارزش ریال با پِهِن در رقابت است. پس فعلا پس می فرستمش پس ذهنم تا ببینم باید چه غلطی کنم!
مسئله زمان است، زمان کم می آورم همیشه. هشت ساعت از روزم را سر کار هستم. هشت ساعت دیگر را می خوابم. پس تنها می ماند هشت ساعت. از این هشت ساعت، بیشترش به ور رفتن با موبایل می گذرد و کار های بیهوده. استحمام و رفتن به دستشویی و لم دادن و فکر و خیال کردن برای آینده ای مبهم. فقط حسرت می خورم... دلم می خواهد اینهمه کتاب نخوانده ای که در کتابخانه ام دارم را بخوانم. دلم می خواهد تمام آثار ویرجینیا وولف را بخوانم، رمان های کلاسیک بالزاک و ویکتور هوگو را بخوانم، کافکا و کامو را سر بکشم. دلم می خواهد انسان خردمند را بخوانم، کتاب های علوم سیاسی را بخوانم. دلم می خواهد آثار نیچه و اورین یالوم و یوسا که چند سال است در کتابخانه ام خاک می خورند را بخوانم... کل تاریخ ایران را دوره کنم... اما وقت ندارم. نمی شود... این عطش به خواندن و خواندن و نبود وقت برای رفع این عطش، دارد دیوانه ام می کند. دلم می خواهد از ساعت هشت شب شروع کنم و تا چهار صبح رمان بنویسم... فقط بنویسم... اما نمی شود. بدن آدم همیشه در برابر ایده هایش کم می آورد، بدن آدم نمی کشد، بدن آدم ضعیف است، زمان بندی فکرش ضعیف تر.
فقط امیدوارم آنقدری عمر کنم که تمام کتاب های مورد علاقه ام را خوانده باشم، و هر چه در ذهن دارم روی کاغذ پیاده کرده باشم. البته نوشته هایم که... بقول دوستی، مگر آنکه خود بخوانم.
بابک ابراهیم پور
ققنوس...
ما را در سایت ققنوس دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 64 تاريخ: سه شنبه 2 ارديبهشت 1399 ساعت: 15:26